تبليغاتX
An apple a day keeps the Dr away
سلام

آخر این هفته مصادف شده با آخرین روزهای فصل بهار  و حالا تابستون و خرما پزون ...
آرزو می کنم آخر هفته خوبی داشته باشید و ممنونم برای هفته ای که در کنارم بودید

خوب ... بعد از کامپیوتر، ادبیات داریم و تعریف واژگان:
آریا :
مهم ترین شعبه نژاد سفید. یک قوم قدیمی. از مظاهر بارز ضد انقلاب سلطنت طلب. نام یک روزنامه مسئله دار به مدیر مسئولی محمد *ر*ض*ا زه*دی

استعفا:
نوعی عشوه ی اداری برای جلب محبت مدیران محترم. عملی مفید در نظام اداری که متاسفانه در مورد کسانی که باید انجام بشود انجام نمی شود و در مورد کسانی که نباید انجام شود، انجام می شود.

باجناق:
دونفر که درد مشترک دارند. جهت تحکیم روابط اداری و سیاسی قابل استفاده است.

پرت و پلا:
اظهارات اخیر{ د*و*ل*ت}

تحفه:
هرچیز کمیاب و گرانبها. آقازاده. پسر مسئول محترم. عضو کارگ*زاران. پسر عباسقلی خان. نازنین پسر.

 

برگرفته از طنازی های سید ابراهیم نبوی

+ نگارنده: شكوفه‌ی سيب | پنجشنبه 30 خرداد1387 ساعت 10:0  | 

سلام

در میان ۱۴۸ صفحه نیازمندی های همشهری نکته های جالب هست . یکی را مرور می کنیم:

مجوعه ای نیروی مومن، متعهد و بسیجی(آقا) همراه با موتورسیکلت استخدام می نماید.

اما در این میان چند نکته مجهول است :
۱- چرا گفته "آقا" نگفته برادر؟
۲- آیا موتور باید هوندا ۱۲۵ باشد یا نه؟
۳- اگر هوندا ۱۲۵ نداشته باشد در اختیارش می گذارند به طریق طاق زدن؟
۴- رنگ پیراهن تعیین نشده است.چرا؟
۵- نیروی مذکور باید حاجی باشد یا سید؟
۶- آیا رنگ سفید یا سیاه چفیه در اولویت استخدامی نقش دارد؟
۷- چرادرصد تُنُک بودن ریش معلوم نیست؟
۸- به سایز انگشتر عقیق و اندازه استخوانی وکج وکوله بودن انگشت اشاره نشده!
۹- آیا نیروی مومن و... بسیجی خانم همراه با موتورسیکلت هم داریم؟
هی می گن در مورد اعتبار اگهی ها خودتون تحقیق کنید به همین دلیله!

+ نگارنده: شكوفه‌ی سيب | چهارشنبه 29 خرداد1387 ساعت 10:14  | 

سلام

امروز ۲۸ خرداد، روز جهانی بیابان زدایی است. می خواستم در مورد امروز بگم که جمله ای رو خوندم که دیدم حق مطلب رو کوتاه و گویا ادا کرده :

«عشق ورزیدن رو از کویر یاد می گیرم که دریا بودنش رو به آفتاب می بخشه!»

+ نگارنده: شكوفه‌ی سيب | سه شنبه 28 خرداد1387 ساعت 13:34  | 

سلام

هوا گرم شده فصل شناست و موهای کوتاه ! وقتی میرید برای ارایشگاه(بانوان ) و پیرایشگاه (اقایان ) مواظب باشید قیچی ها الکل زده باشه ، اگه تیغ و موچین نمی برید از تعویض تیغ و تمیز کردن موچین اطمینان حاصل کنید و اگه اهل استخر هستید از تزریق واکسن هپاتیت غافل نشید .
تزریق واکسن هپاتیت رو جدی بگیرید دوستان گلم درصد این الودگی که به راحتی هم قابل پیش گیری است، بالا رفته خودمون باید فکر خودمون باشیم .هپاتیت از راه بزاق و عرق هم قابل انتقال است!

+ نگارنده: شكوفه‌ی سيب | دوشنبه 27 خرداد1387 ساعت 16:10  | 

سلام

من خوشحالم که در این زمانه در ایران زندگی می کنم، می دانید چرا ؟ عرض می کنم :
اگر در ایران زندگی کنی می فهمی در دنیا جایی وجود دارد بنام "کومور" بعد معلوم است که درصد اطلاعات عمومی و جغرافیایی و سیاسی ما از خیلی ها جلوتر می شود چون :
ما این امکان را داریم که تلویزیون را روشن کنیم و رئیس جمهورمان را در کنار یک عزیز زیارت نامه خوان ببینیم و بعد فکر کنیم وا !!! چرا زیارن نامه خوان در حضور گارد تشریفات ما است ؟؟؟ و بعد زیر نویس را بخوانیم که : مراسم استقبال از همتای کوموری
خوب.... اینگونه است که هوش و استعداد  مبتنی بر محفوظات ایرانی کولاک می کند دیگر!

+ نگارنده: شكوفه‌ی سيب | یکشنبه 26 خرداد1387 ساعت 13:2  | 

سلام

امروز صاحب اورژانس اجتماعی شدیم !  اما حامی بدون ضمانت اجرایی و قانون کافی به چه کارمیاد؟
دختر بی پناهی که از جور خانواده عاصی شده و متوسل به ۱۲۳ می شه آیا راه بازگشتی ، مسکن و ماوایی دارد؟ از چاله به چاه نمی افتد؟ انگشت نما نمی شود ؟
زن بینوایی که از چنگال شوهر دست به دامن ۱۲۳ میشه آیا قانونی برای تامین حقوقش هست ؟ یا با درفش تهدید به جدایی فرزند ، غصه جا و غم نان باید سرش را بگذارد جای پایش و اینبار با انگ ِ جدیدِ زن خودسر و بی آبرو  متهم به لجام گسیختگی به خانه بر گردد ؟
گیرم ۱۲۳سر بزنگاه  رسید خوب ، بعدش چه ؟!

 

 


سپهر و فضانورد لطف کردن و مواردی رو که برای بهتر شدن نگارش من به نظرشون می رسید ارائه کردن. به هرحال یکسری رو می دونستم و یکسری از اونها هم مورد غفلت واقع می شه . این غفلت گاه به دلیل سرعته و نه از سر بی توجهی به تذکرات دوستان. ان شاا... دقت و سرعتم که به هم رسید بسیاری از این موارد هم اصلاح می شه . شاید به مرور در این مورد بیشتر بگم .این الان فقط یه یادداشت سپاس از لطف همه . نیم فاصله ما نمی زنه سپهر خان مشتاق یاد گرفتن هستیم

+ نگارنده: شكوفه‌ی سيب | شنبه 25 خرداد1387 ساعت 14:3  | 

سلام

آرزو می کنم در هر کجا و هر حال آخر هفته خوبی داشته باشید

 ( تا در آید چشم سر ِ دار رفته  اح *مدی * مق* د ُم!! که فرمودن آخر هفته در منزل بمانید والا در ماشین می مانید !! بین تعطیلی را تعطیل نکنید ما کشش نداریم )

تقدیم به شما :
فشرده سازی : کم کردن حجم فایلی که می خواهید آن را دور بیندازید!

کنفرانس کامپیوتری : مجموعه ایی از متخصصان کامپیوتر که جمع شده اند و در مورد باهوش بودن خودشان لاف می زنند!

گارانتی : مدت زمانی که در آن کامپیوتر شما خراب نمی شود !

کامپیوتر کار حرفه ایی : شخصی که می تواند چیزی را که بلدید به طرز گیج کننده ایی برایتان نمایش دهد!

حرف مهمل : زمانی که برنامه نویس در حالیکه نمی داند چه اتفاقی افتاده توضیحاتی می دهد!

 

+ نگارنده: شكوفه‌ی سيب | پنجشنبه 23 خرداد1387 ساعت 9:39  | 

سلام

یه ترانه مشهور و قدیمی ایتالیایی هست به این مضمون :

اینجا تو این رستوران ، ما ۴ تا دوست بودیم می خواسیم دنیا رو تکون بدیم
زمان گذشت و...

اینجا تو این رستوران ، ما ۳ تا شدیم می خواستیم ایتالیا رو از نو بسازیم
زمان گذشت و....

اینجا تو این رستوران ، ما ۲ تا شدیم می خواستیم به شهرمون یه چهره جدید بدیم
زمان گذشت و...

حالا اینجا تو این رستوران ، من ، تنهام ... من ... حتی نمی تونم خودم رو متحول کنم...

حالا رئیس محترم د-و*ل-ت می شینه به خبرنگارهای ایتالیایی می گه :
*ما تلاش می کنیم وضعیت مردم جهان رو اصلاح کنیم !
*برای حل مشکلات جهان راه حل داریم و حاضریم با کاندیده های فعلی ریاست جمهوری امریکا در این مورد مذاکره کنیم.
*... درصد از مردم امریکا پوشش بیمه ندارند.
و.....
برادرم ، رئیس د*و*ل *ت *ک کشور ! اخه تو که به طواف کعبه رفتی به حرم رهت ندادند / که تو در برون چه کردی به درون خانه آیی؟؟؟؟
چشم بگردون .... قشنگ ایران که نه ... تهران که .... ۲ تا محله اش رو ببین ! دیدی؟ حالا سرتو بنذاز پایین خجالت بکش !


راستی عزیزانم اینم دستکاری ترانه قدیمی فارسی که می گه :
صدلو خوشگله ... کامنتدونیت پر از آس دلِ 
ممنون از همگی

+ نگارنده: شكوفه‌ی سيب | چهارشنبه 22 خرداد1387 ساعت 8:44  | 

سلام

 

خوب .... دویدیم و دویدیم به پست " صد " رسیدیم . اگرچه به قول سپهر عزیز الکی الکی باشد که صد البته از شوخی گذشته نه تنها الکی نبود بلکه هر متنی را چه کوتاه ، چه بلند با علاقه نوشتم و با احترامی عمیق به خواننده احتمالی .

 

وبلاگ

وبلاگ نوشتم چون همانطور که در پست اول گفته ام ، خواسته و تکلیفی بود از استاد که دستمان گرم شود و برای آشنایی با وب 2 آماده شویم .

ترجیح دادم متعهد و منظم باشم لذا قوانین برای خودم تعریف کردم:

 از همان ابتدا شش روز هفته را برای آپ کردن گذاشتم و جمعه ها را آزاد برای هر دوستی که مطلبی داشته باشد . به عبارتی جایی برای پست مهمان و محلی برای تعامل بیشتر با خوانندگان .

قانون بعدی این بود که 5 روز هفته را به دلخواه خودم بنویسم و پنج شنبه ها را فقط برای سرگرمی مخاطبم بنویسم و  شاد بنویسم . متنی سر گرم کننده و یا لطیفه ایی کوچک به نیت ِ کنج لبانی که ممکن است در هفته ای که سپری کرده ، بارها به دلیل   گرفتاری های ریز و درشت زندگی فشرده و گزیده شده ، در این لحظه به لبخندی ولو کم رنگ مهمان شود  .

قانون بعدی این بود اگر به حکم تکلیف می نویسم هرگز رفع تکلیفی ننویسم .

یاسای من آراسته به این حکم شد که اینجا دفتر خاطرات نباشد  تا ببینم آیا عرضه دارم بی آنکه مخاطب به دلیل حس کنجکاوی و سرک در زندگی نگارنده به دنبال خودم بکشانم فقط و فقط به خاطر خود نوشتار مهمان اینجا نگهدارم یا نه ؟

پس اینجا نه خبری از قهر با دوست پسر احتمالی وبه هم خوردن خواستگاری پریشب و بوسه ی پنهانی پای تک درخت  تپه بود و نه ماجرای خرید خانه و دادخواست طلاق و کوباندن اتو موبیل به کوه بود و نه خبری از من دیگه بلاگ نمی نویسم و من می خوام خودم رو بکشم و نامردی نامزد مکار و قلب ِ له شده و مرض صعب العلاج و فروپاشی خانواده و احیای رابطه قدیمی با عشق دیمی !!!

 قرار شد چشمم را باز کنم تا روز نوشتهایم ، رسوب دغدغه هایم باشد و سعی کردم به مخاطبم خیانت نکنم !چگونه ؟ یعنی برای مخاطب بنویسم نه به میل مخاطب که بین این دو مفهوم ، تفاوتی بسیار است .

 

خوانندگان خوب من

برای من وجود و لزوم خوانندگانی خوب حیاتی بود نه هر خواننده ای . تقدسی در سایبر هست که در رسانه کاغذی نیست ، اینجا دغدغه تیراژ نیست ، اینجا سایه سنگین آگهی دهنده نیست ، اینجا اعمال فشار دبیر تحریریه معنا ندارد ، حقوق نمی گیری حقوق نمیدهی  پس  تعداد خواننده و بازدید دلیل کم رنگی برای موفقیت است .

خوانندگان ثابت و فعال من دوستانی هستند که آشنایی ما با هم از کامنتدونی های بلاگهای مشترکی که می خواندیم آغاز شد با به دلیل نوع فکر و نگاه هامان به هم نزدیک شدیم و نزدیکی جامه مقدس دوستی پوشید دوستانی که بادقت متنهایم را می خوانند و با محبتی که من ممنون و مدیون آن هستم عیان و نهان کمکم می کنند . غلط هایم را ، نشانه گذاری ها و هزاران نکته دیگر را یاد آوری می کنند و دیگ اندیشه مرا هم می زنند تا واژگان ذهن من به خوبی رنگ بگیرند .

سپهر ، بامداد ، فضانورد و مانی در این گروه ویژه اند . سپهر اینجا حق آب و گِل هم دارد نه اینکه پستهای مهمان را نوشته نه ، سپهر جز هیئت موسسین است و صد البته ویراستاری با خودکار قرمز پر رنگ !

بامداد که نص لغتنامه است با چاشنی مثل های هورامی و کردی . فضانوردمان که مغلق نویسی های مرا یاد آور می شود و مانی هم که اولین کسی بود که مرا به دیگران معرفی کرد .

دسته دوم خوانندگان ، از تک کامنتی ها که بگذریم ، دوستان بلاگری هستند که عمر آشنایی ام با آنها کوتاه است ولیکن عمق این آشنایی مقبول .

نام آشنا ترینشان فرهود است . مطالبش خواندنی و عکس هایش دیدنی است . دیگری ماهی لغزانی که گاه کامنت می گذارد و یادآوری های دوستانه اش کمکی در خور است.

 

لینک

اینجا ؛ بیا وبلاگ مرا ببین ، چرا من می ایم کامنت می گذارم تو نه ، من لینکت کردم تو چرا نکردی معنا ندارد . دوستان من آینه بی ادعایی هستند که به مهر مرا لینک کردند و هرگز نگفتند چرا لینک نمی گذاری ؟ حتی یک مورد نبود . من به این بزگواریشان مباهات میکنم.

بارها گفته ام در محل پر خطری چون نت من بهترین و با شخصیت ترین دوستان را یافتم و بدانید به رفتارهای پسندیده تک تک شما افتخار می کنم .

البته به زودی سرو صورتی هم به این بخش  لینک ها خواهم داد.

 

پست

من قائل به اصلاح فردی هستم ، خیلی حواسم هست ولو در خفا و خلوت به آنچه می گویم پایبند باشم بنابراین اینجا خیلی وقتها ضعف ها گفته می شود و آنچه در روزمره اجتماع ما می گذرد به کوره نقد ذهنم می رود پس هدف غر زدن و ایراد گرفتن صِرف و منم منم کردن نیست . هدف این نیست که من نگارنده واقفم و دور از جان مخاطب نازنینم در مقام تادیب شدن است ، نه ، هدف بررسی و هم فکری است اتفاقی که در کامنتدونی من می افتد و چنانکه گفتم این هم فکری با کسانی صورت می گیرد که نگاهشان را قبول دارم و کمکی به بهتر دیدن من بوده .

من سیاه نمایی با ادعای رو شنفکر ی را به قدر ارزنی قبول ندارم ولی اگر حس می کنید دُز ایراد گرفتن در پستهای من بالا است منت بگذارید و  بگویید .

 

تشکر

خوب .... قدردان زحمت تک تک شما که هر روز – سر زدن به کسی که با سماجت هر روز آپ می کند ساده نیست – به من سر می زنید و مثل معلمی دلسوز می خوانید و راهنمایی ام می کنید ، هستم .

منونم دوستان خوبم .

و دو تشکر ویژه دارم . از سپهر عزیز که همراهی اش همیشه هست وهنرمندی اش در این تغییرات قالب رخ می نماید . و مدیر بلاگفا برای فضایی که برایمان فراهم کرده ، ما می آییم و می نویسیم و می رویم و حذف می کنیم و الا ماشا ا... و خوب شرط انصاف نیست که بانیان این محیط را یاد نکنیم کسی که ندیده و نمی شناسم اما بهترین دوستانم را با روبانی قرمز به من هدیه داد!

 

در خواست و اطلاعیه

سه شنبه آپ نمی کنم تا اگر فرصتی داشتید نگاهی به این صد پست که خوشبختانه درصد "دوخطی " هایش بالا بیندازید و بگویید کدام را پسندید و کدام را نه . قدر مسلم این برای ادامه راهم لازم و مفید و راهنماست .

 

خبر

شکوفه سیب بلاگ نویسی را ادامه می دهد و مصرانه تلاش می کند که سیب شیرینی شود با دانه ایی مقبول ! این شکوفه برای سیب شدن  آفتاب حضور شما  ، آب گوارای کلام شما و بستر اندیشه شما را می خواهد تا بالیده شود . آیا کنارش می مانید ؟

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نگارنده: شكوفه‌ی سيب | دوشنبه 20 خرداد1387 ساعت 2:44  | 

سلام

چقدر خوبه وقتی یه ساختمون نو ساخته میشه ، بیرون اون محلی هم برای زباله ها تعبیه بشه . نمی دونم شما هم دیدید یا نه که برا اینکه گربه زباله رو از هم ندره اون رو رو دیوار ها به میخ و سیخ و علمک گاز و نوک دماغ آقای همسایه آویزون می کنن و خوب چه منظره عجیب و بدی می سازه.
زنده باد اونایی که به نظافت اهمیت میدن و حساب کتابشون برا تعبیه یه سطل زباله تنگی نمی گیره!

 

دلتون خواست ادامه مطلب رو هم بخو نید!

 

۹۹


ادامه مطلب
+ نگارنده: شكوفه‌ی سيب | یکشنبه 19 خرداد1387 ساعت 6:6  | 

سلام

صبر چه سهل و ممتنع  است ، نه  !؟

 

 

 

۹۸

+ نگارنده: شكوفه‌ی سيب | شنبه 18 خرداد1387 ساعت 13:33  | 

سلام

رسیدیم به انتهای یک هفته استثنایی ! امیدوارم همیشه دلتون شاد باشه و دست غم از روحتون کوتاه باشه . گوش کن ....صدای موج رو میشنوی ؟

"دست عشق از دامن دل دور باد!"
میتوان آیا به دل دستور داد ؟!
میتوان آیا به دریا حکم کرد که دلت را یادی از ساحل مباد ؟!
موج را آیا توان فرمود : "ایست!"
باد را فرمود : " باید ایستاد !"
آنکه دستور زبان عشق را بی گزاره در نهاد ِما نهاد ،
خوب می دانست تیغ تیز را در کف مستی نمی باید نهاد!

 

 

۹۷

+ نگارنده: شكوفه‌ی سيب | پنجشنبه 16 خرداد1387 ساعت 18:16  | 

سلام

وقتی چشمم به شالیزار ها میفته و سبزی قشنگش ، دلم می خواد با کمال میل و رغبت کله اسکندری رو بکنم مبسوط !

روز ِ روزش تا آفتاب می شد کشاورزها می گفتن خشکی آمده تا بارون می کرد محصول کشاورزها رو آب می برد که البته بهانه و توجیه و این حرفها !! حالا با این چو پیچه ای که امسال جناب وزیر کردن و گرفتار کردن مردم !! اما فکر کن دروغگو که کم حواس هست حالا حساب کن دور از جونتون روم به دیوار احمق هم باشه دیگه واویلا .... هنوز مردم برنج رو نشا نکرده اینا گفتن خشکی اومده ای هوااااااار !
ما که داریم سبزی زمردین رو می بینیم بعد والا به خدا در ایران "تر سالی " پدیده است ، چرا خشکسالی رو تو بوق می کنید این همه سال کشتی کشتی محصول وارد کردید مگه کسی چیزس گفت که امسال کلاه شرعی درست کردین  و این تخم لق و در دهان کشاورزا و واسطه ها شکستین!

اسکندری ! حیف از زرشک !

 

 

۹۶

+ نگارنده: شكوفه‌ی سيب | چهارشنبه 15 خرداد1387 ساعت 17:43  | 

سلام

من حامل  پیام بارانم ، باران روی ماه تک تک شما را می بوسد!

 

 

۹۵

+ نگارنده: شكوفه‌ی سيب | سه شنبه 14 خرداد1387 ساعت 22:35  | 

سلام

در آئین نامه آمده است که سمت راست چهار راه ، همیشه برای پیچیدن آزاد است ولی راننده ی عزیز دیگه قرار نیست حس بگیری و فرمون رو طوری بگیردونی که منتهی الیه سمت چپ هم راست بپیچی تازه برا عابر ها بوقم بزنی ! من الان مدتها است تو نخ این مسئله هستم آخرشم چرایی ماجرا رو نفهمیدم

 

 

۹۴

+ نگارنده: شكوفه‌ی سيب | دوشنبه 13 خرداد1387 ساعت 13:28  | 

سلام

دخملی دستش تو دست مامانش بود . مادر تند تند می رفت . دخملی برا هم قدم شدن با مامان عملا داشت روی پنجه هاش راه می رفت ، آخه پاشنه هاش وقت نداشتند رو زمین ثابت بشن.دخملی یه دامن چین دار تنش بود و یه کیف بانمک رو مثه خانم بزرگ ها زده بود زیر بغلش تازه یه عینک آفتابی صورتی هم داشت .
تخ تخ
صدای تخ تخ گوش دخملی رو تیز کرد . همین جور که دست تو دست مامانش داشت می رفت ( یا کشیده می شد ) کجکی یه نگاه به "تخی تخی " ها کرد . نگاهش برق زد خندید .
صاحب ِ " تخ تخی " ها هم به روی ماه دخملی خندید . دخملی لبش رو گزید و رو بر گردوند. ( اساسا بچه ها دوست ندارند بزرگتر ها به ته فکر های خصوصی شون پی ببرن حتی اگه بزرگتره تخ تخی پوشیده باشه ! )
تخ تخ
دوباره برگشت و اینبار با عشوه ایی آگاهانه به صاحب " تخ تخی " ها خندید . انگار خدا پنجره اش رو تو این نگاه معصوم و کنجکاو باز کرد.
تخ تخی ها از دخملی جلو زدن . دخملی گفت : مامان ادم باید کیف بندازه این شونه یا این شونه ؟
مامان گفت : فرق نمی کنه !
صاحب تخ تخی یادش اومد که یه روزی اونم کیف زرد رنگش رو همین جوری می زد زیر بغلش و  بعد اون عینک آفتابی قرمز که از بوتیک کویتی براش خریده بودن و تو اون سالهای خیلی دور  سوسه ای داشت   رو می زد وجلو آینه می ایستاد و به یه مجری خیالی جواب می داد.... 
دخملی اصرار کرد : مامان بگو دیگه کدوم ور آخه ؟
صاحب تخ تخی از رویا در اومد . رو کرد طرف دخملی . گفت : خاله بگیرش سمت دیوار !
و بعد از ترس فضولی تو کار مادر و دختر خودش و صدای تخ تخش رو ، تو فرصت سبز چراغ ، تو عابرا گم کرد.

 

 

۹۳

 

+ نگارنده: شكوفه‌ی سيب | یکشنبه 12 خرداد1387 ساعت 20:36  | 

سلام

خوب امروز روز جهانی مبارزه با دخانیات است . امروز کمی دقیق شدم ای بابا در حالیکه بسیاری از آقایون سیگاری معترف هستند که کشیدن سیگار فوق العاده بی کلاسی است و این دسته از عزیزان از فرط بی ارادگی نمی تونن این دوست غریب رو ترک کنند ، خانم ها به ویژه خانمهای جوان با چه ولع و فوکوسی سیگار می کشن و در وصف حال رمانتیکی که به اونها دست میده چه اراجیفی که نمی بافن که نمی دونم دودش معطرش مرا به عرش برد و نفسم را گرم کرد و دلم را گداخت و از این دست خزعبلات

آشنایی داریم که از قهرمانان نامی بکس ایران بوده و به هرحال روزگار جوانی و شهرت و زور بازو و این حرفها  . ایشون حالا بسیار با شخصیت موجه و محترم هستند از هر نظر که بگید و خوب این روزها داور و مربی هم هست .
در همان راستای پیش قاضی و این حرفها ، جوانکهایی را در حال اُلدُروم بُلدروم دید خندید و گفت : ما لات بازی رو کنار گذاشتیم فوکول زدیم ( منظور پاپیون داورهای بکس ) این ها تازه دارن ادای لاتی در میارن ! حالا نقل دختر خانمهای سیگاری ماست !

 

 

 

۹۲

+ نگارنده: شكوفه‌ی سيب | شنبه 11 خرداد1387 ساعت 17:12  | 

سلام

به هر که هم نفس ما بود درود ... امیدوارم آخر هفته خوب و آرامش بخشی داشته باشید و هدیه ی کوچولو ی من ، لبخندی باشه کنج لبهای شما

 

زن : تو هیچ وقت فرصتی برای من نداری ، منو جایی نمی بری ، با هام حرف نمی زنی مدام  با کامپیوترت سرگرمی . شرط می بندم حتی تاریخ ازدواجمون رو هم از یاد بردی !

مرد: نه عزیزم ! معلومه که به خاطر دارم ...امممم ...آره دقیق یادمه !  همون روزی بود که کامپیوتر ۲۶۶ پنیوم ۲ ام رو خریده بودم!

 

*******
اختصاصی : همراهی طول هفته ی شما  ،هدیه ای  مغتنم است که من ازتون می گیرم اما دیشب تو غوغای رعد و برق یه دل مهربون تو حول و حدود ۳:۳۰ بعد از نیمه شب نگران من شد...واقعا چه هدیه ای بهتر از این ممکنه ادم دریافت کنه

 

 

۹۱

+ نگارنده: شكوفه‌ی سيب | پنجشنبه 9 خرداد1387 ساعت 10:50  | 

سلام

 

باران که می بارد ... شمالی باشی دلت هوایی می شود ... آره من شمالی هستم بوی بارون میده دستم ....

 

در ولایتی جوانکی بود که با یک دست چندین مگس می گرفت و این برای جوانک بیکاره قصه ما اسباب غرور بود . روزی چاقویش را به حکاکی می دهد که این روی آنرا چنین حک کند : " محمد پهلوان به یک ضربه هزار مگس را کشته و هزار مگس را لکنته کرده "

استاد حکاک محض سر به سر گذاشتن پهلوان پنبه ی ما به جای مگس می گذارد نفر !

روزی از روزها پهلوان ِ ما به قصد کاری به ولایتی دیگر می رود کنار باغی می نشیند که نان و هندوانه ایی بخورد ، غذایش که تمام شد و شکم سیر خواب چشمانش را می رباید.

.

.

.

چشم که باز می کند جمعی را دور خود می بیند . یکی داد می زند های کدخدا بیا پهلوان بیدار شد. کدخدا پیش می آید و می گوید : ای جوان مرد راهزنان امان از مردم ما بریده اند تو که به یک ضربه هزار نفر می کشی بیا به داد مردم ما برس و ده ما را دوباره امن کن !

جوانک قصه ما با چشمانی بهت زده می گوید : من .... من فقط می توان با یک دست چند مگس بکشم !

اما مردم به خیال آنکه پهلوان شکسته نفسی می کند او را با سلام و صلوات سوار بهترین اسب می کنند.

پهلوان ما هل می شود  اسب هم که حس می کند سوار ناشی است دستهایش را در هوا تکان داده شیهه ای می کشد و رم می کند .

محمد پهلوان هراسان همچنان که براسب بود به درختی بر سر راهش می آویزد غافل از اینکه باران خاک پای درخت را شسته است و درخت از ریشه در می آید.

اما بشنوید از راهزنها که ناگهان متوجه شدند سواری فریاد کشان ، در حالیکه درخت بزرگی را از ریشه در آورده و چهار نعل به سویشان می تازد  . دزدان که هوا را پس دیدند بار و بنه گذاشتند و گریختند.

اما بشنوید از محمد پهلوان ، که اسبش از نفس افتاده بود و وقتی مردم ده به او رسیدند قرص و استوار بر اسب قرار گرفته بود مردم آبادی که شجاعت او  در تاراندن دزدان را به چشم دیده بودند هورا کشان او را بر شانه خود به مقر والی برند و بر تخت نشاندند !

 

 

* این از افسانه های بومی گیلان است که در بچگی ، پدر با آب و تاب برایم تعریف می کرد.

 


ادامه مطلب
+ نگارنده: شكوفه‌ی سيب | چهارشنبه 8 خرداد1387 ساعت 17:49  | 

سلام

امروز چه شده که دائم متن های من در غبار حافظه بلاگفا گم می شود . تا بعد !

+ نگارنده: شكوفه‌ی سيب | سه شنبه 7 خرداد1387 ساعت 18:22  | 

سلام

فرض کنیم شما سر دبیر یک روزنامه پرتیراژ عمومی با همه خصایص معمول این روزنامه ها هستید . برای درج در صفحه اول کدام خبر را برای تیتر ِ یک انتخاب می کنید ؟
۴ خبر منتخب شما برای درج در صفحه اول کدامند ؟

۱۰ درصد صرفه جویی خاموشی نمی آورد
کشمکش بر سر نرخ سود بانکی
وزیران خارجه آمریکا و انگلیس ایران را تهدید کردند
سوریه به مذاکره با اسرائیل رضایت داد
فریب دختران در باند فساد
شاید قطبی برود
نصب تندیس مفاخر ایران در کشورهای همسایه
سهمیه بنرین تابستان را فراموش کنید

پیشاپیش از همفکری شما سپاسگزارم

+ نگارنده: شكوفه‌ی سيب | دوشنبه 6 خرداد1387 ساعت 15:25  | 

سلام

درست یکصد سال پیش در پنجمین روز خرداد ماه ، نفت ، برای اولین بار در خاور میانه  و در خاک ایران کشف شد.
قمر در عقرب بود که فوران کردی ...آهای با تو ام ....چاه شماره ۱ مسجد سلیمان  ، می شنوی ؟ قمر در عقرب بود که جوشیدی  و ای کاش راز سر به مُهر ایران می ماندی  ! می ماندی و فقط به شرطِ ظرفیت ِمسئولیت پذیری ِ مدیران ِ ایرانی می جوشیدی ! 

 

+ نگارنده: شكوفه‌ی سيب | یکشنبه 5 خرداد1387 ساعت 18:46  | 

سلام

خبر انفجار بمب صوتی در تخت طاووس به شرح زیر اصلاح می شود :

عارضم به حضور شما سرکار خانم علیا مخدره ایی آرا ویرا کرده به جدیدترین مد روز  در تاکسی کنار ما نشسته بود با عطری جانفزا ( بخوانید جانفرسا آخه طبق لوس بازی نفرت انگیز روز  عطر مردونه زده بود ! ) و ارایش woow و خلاصه داستان بیا منو بردار ...

موبایل علیا مخدره با رینگی آنچنانی به صدا در آمد :

اِ لوووووو (  لهجه مال حوالی جردن ِ لندن ! )
سلام هانی وای sorry ... اررره ... آخ ... گوشیم سی لانت !!! بود !
جدی ...
اوه ...
bad luck .. گفتم لعنتی سی لاس بود !

و ناگهان توپ خنده راننده و پسر جلویی ( بین خودمان باشد - من ) منفجر شد .

+ نگارنده: شكوفه‌ی سيب | شنبه 4 خرداد1387 ساعت 14:57  | 

سلام

 صمیمانه براتون آخر هفته خوبی ارزو می کنم

نخست وزیری یک رژه نظامی ترتیب داد. خطوطی از تانکها ، توپخانه و آتشبار ، چتر بازها و رنجرها که همگی به شدت به آخرین تجهیزات جنگی مسلح بودند.
اما در خط اول ، پیشاپیش همه ، مردانی با لباس معمولی بودند که خیلی بی نظم و تلوتلو خوران حرکت می کردند.
یک دیپلمات خارجی از نخست وزیر پرسید : آقای نخست وزیر ، اینها مأموران مخفی شما هستند، درسته ؟
او جواب داد : نه ، اینها متخصصین کامپیوتر ما هستند که قدرت تخریبشان از تمام چیزهای پشت سرشان بیشتر است !

 

+ نگارنده: شكوفه‌ی سيب | پنجشنبه 2 خرداد1387 ساعت 7:16  | 

سلام

 فیزیک توضیح طبیعت پر از راز  ، به زبان ادم (البته ادم بزرگا چون بچه ها اتو ماتیک درک عمیق رو دارن )
محسوب میشه ، یکی از اون قوانین مشهور فیزیک می گه :به دلیل تمایل عناصر به اینرسی ، غلبه بر آن دشوار است.

برای انجام کار باید انرژی ات رو جمع کنی و متمرکز کنی و این آسون نیست همینه که قدم اول سخت ترین قدم محسوب میشه !

امیدوارم همه مون خرداد را با تمرکز و درایت بیشتری آغاز کنیم.

* امروز مقاومت در برابر اس ام اس نزدن به عنوان روز اول بسیار دشوار بود .

 

+ نگارنده: شكوفه‌ی سيب | چهارشنبه 1 خرداد1387 ساعت 15:31  |