سلام
انتخاب کردم : 14 تیر روز قلم
اما 14 تیر جمعه بود ؛ پس یا پنج شنبه یا شنبه...
انتخاب کردم : شنبه
به خودم نهیب زدم هییییی حالا که جمعه است بذار یه روز و مناسبت دیگه و یادم آمدم که، پست صد ، پست صدو هفت، پست هدیه آخر هفته بیست ... نه دیگه شکوفه سیب چونه نزن که راه نداره !
آخر هفته بسیار پر جنب و جوشی داشتم و می باید شاد می بودم ، نمی گم نبودم به خاطر زحمت تدارک و قدردانی از میزبانان هم که شده باید...
کشش ندم شکوفه داره میره "چله نشینی"! شما ها که می دونید من از اونهایی هستم که انرژی شون پراکنده است اما الان که قراره چند تا تصمیم بگیرم وقتشه که کمی به نصیحتهای سیب های رسیده توجه کنم .
عذر تقصیر
تا حالا با این اتصالهای لحظه ای که میومدم نوشته هاتون رو می خوندم و توفیق پیدا می کردم که من هم نظر بدم. این اواخر اتصالهام بیشتر بود چون باید یکسری از خبرهای معین رو پیگیری می کردیم اما خوب اون بهانه هم – که من خودم رو به اون دلیل توجیه می کردم- فعلا تعطیل شده پس شاید تو بلاگ هاتون بی رنگ بشم . اینو نگفتم که کسی خیال کنه نظرات من مهم بوده نه ... اینو به این دلیل گفتم که عذر خواهی کرده باشم. خواهش می کنم این رو بذارید به حساب کم سعادتی شکوفه سیب و الا واقعا مطالبتون رو دوست دارم .
تشکرو توضیح
برای اینکه این فصل رو ببندیم دوتا مورد هست که ادب ایجاب می کنه بگم خدمتتون:
دوستان خوبم سپهر و فضانورد بارها نکات نگارشی رو به من گوشزد کردن و حتی سپهر بابت این مورد از من رنجید .
عزیزانم، غفلت من به دلیل عدم توجه و یا خودسر بودن نبوده... توضیحی هست که باید خدمتتون بگم :
نخست : اصولا ترک عادات تایپی حداقل برای من بسیار سخته یه مثال بزنم این عادات شبیه اجرای تکنیک تو کاراته می مونه اگه بد تو بدنت بشینه دیگه درست بشو نیست ، این بدی همیشه به دلیل اهمال هنرجو نیست ، گاهی سنسی کوتاهی کرده !
وقتی شروع کردم قلم ناتوانم رو بکار بندازم و جسارت کنم بشم خبرنگار ، همیشه ازم خواسته شد که در نوشتن یکسری اصول داخلی رو رعایت کنم، از جمله گذاشتن فواصل آشکار بین علائم بود که به چشم تایپیست ها( حروف چینها ) بیاد و صد البته به چشم عجول سردبیر و ویراستار و این شد که "استیل " ما به هم ریخت و تایپ کردن و نگارشمان غیر حرفه ای شد .
شاید براتون جالب باشه ویراستار محترم یه نشریه دستور می ده " واژگان مرکب سرهم " و دیگری امر می کنه " واژگان مرکب جدا " حالا وای به روزی که سردبیر هم آیین نامه تازه ای وضع کنه ! خلاصه قصه آنقدر درامه که ایدز پیش درد ما زکامه!
گاهی هم جای نشانه های مشابه در محیط های مختلف متفاوته ! مثلا یه جا shift+& علامت کاما رو می زنه و در یه محیط shift+T کاما می زنه و خوب همه اینها منو از بابت اینکه متن شسته رفته ای تحویل بدم شرمنده دوستان می کرد به قول معروف:
طبع تو را تا هوس نحو کرد
صورت صبر از دل ما محو کرد
ای دل عشاق به دام تو صید
ما به تو مشغول و تو با عمر وزید
دل مشغولی عمده من هم این بود که در حد بضاعتم محتوی مطلبم در خور باشه با همه کاستی های نگارشی اش!
دوم : دوست عزیز صباح در مورد مصاحبه عمقی چالشی پرسیده بودند :
این اصیل ترین و جذاب ترین و در عین حال حرفه ای ترین نوع گفتمان های رسانه ای است که احتیاج به تیز هوشی ، دید و اطلاعات وسیع مصاحبه کننده داره که بتونه مصاحبه رو در جهتی که باید – هدف اصلی بوده – پیش ببره و مرعوب زیرکی های مصاحبه شونده برای طفره رفتن از پاسخ صحیح نشه ! شیرین ، جنجالی و عمیق بودن از وجوه ممتاز ِ این نوع مصاحبه هاست.
وآخر اینکه...
یکی دو ساعت قبل؛ باغبون مهربونی یه مشت شبنم پاشید به صورت شکوفه سیب تا حال بیاد و
شکوفه خوشحال شد که اشکاش رو قاطی شبنم می تونه پنهون کنه ، باغبون باز براش خوند :« دانی که چرا شکوفه سیب نکوست....نیمش رخ عاشق است و نیمش رخ دوست »
اما شکوفه مثه دفعه اول نخندید.
باغبون باغ همسایه گفت : « رفتن شرط رسیدنه . روی ماه جلوه های باغ سیب رو ببوس و برو تا برگردی .»
و شکوفه یهو یادش اومد که خیلی قبل ها شنیده بود :
بوسه دادن به روی دوست چه سود ؟
هم در آن لحظه کردنش بدرود!
سیب گویی وداع بستان کرد
روی از این نیمه سرخ و زان سو زرد...
به امید دیدار
سلام