تبليغاتX
An apple a day keeps the Dr away - خیانت خاموش

سلام

 

آیا کسی یافت می شود که بتواند نقش عمیق یک /مربی /آموزگار/ معلم / مدرس / استاد را در شکل دهی خمیر استعداد ها انکار کند ؟

گمان نمی کنم ! ولی در عمل ... چه آسان می گیریم گزینش مربی را ! در سیستم دانشگاهی که رتبه های متوسط روبه پایین راهی دبیری می شوند !

و ما خیانت به نسل هامان را به همین سادگی انجام می دهیم !! در نظام صد انتخابی برای راهیابی به دانشگاه این یعنی هر وا مانده و جا مانده را از دکتری و مهندسی در آن هی..... ته ته ها برای مدرس شدن انتخاب کنیم !

چرا ، به راستی چرا کم مایه ها بشوند کسی که قرار است فردا شالوده ذهنی و علمی و تربیتی فرزندانمان را شکل دهند ؟!

اما دامنه خیانت گسترش می یابد به کجا ؟ به آنجا که قرار است در 4-5 سال از این دوستان بی هدف که الهی به امید تو امده اند معلمی ، معلم بسازند ؛ جایی که دروسی کم ارتباط با رئوس مدارس را به خوردشان می دهند،  مدرسینشان اغلب درجه چندمی اند و خلاصه که بساطی است یعنی نه تنها در انها ایجاد علاقه و انگیزه نمیشود بلکه گاه خاک مرده هم بر  آن ته علاقه و تعلق خاطر می پاشند !

از مصائب استخدام و گزینش و  آیابشود ، آیا نشود ها نمی گویم که مبتلا به همه رشته هاست و در نهایت ...این دانشجوی خسته ی کم سالِ دیروز ، یکباره می شود دبیر دانش آموزان شاداب و پر انرژی و شیطانی که گاه با هم چیزی بین هشت تا چهار سال فاصله سنی دارند !!

ان یکی بازیگوش ، این یکی خسته و مغرور  ، که  خواه ناخواه مقهور جوانتر می شود و ناخواسته با راهنمایی که نه چاه نمایی همکاران باسابقه !! مزرعه ایی از ناسپاسی شاگرد جماعت در دلش می روید و .... ادامه اش حدیث تکراری است که هر خواننده احتمالی قصه ها از آن دارد !

این یکی از هزار مرض گریبان گیر سیستم آموزش ما است  اما بلای دیگر " مرعوب شهرت " بودن ما است !

این یکی در مراتب تحصیلات تکمیلی نمودی بیشتر دارد ! اسیر اسم می شویم و دیگر هذا مسجد هذا منبر !

جالب ترین نمونه  ترم گذشته بود واحدی داشتیم  که نزد اهل فن موسوم است بنام فوتو ژورنالیسم  نام مدرس بهمن جلالی  !

آن روزها استاد نمایشگاهی در اسپانیا داشت خلاصه به قول معروف دهان ها پُر و خالی می شد با نام استاد ... مصاحبه های استاد .... حریصانه گوشه چشمی از کار استاد که در رسانه ها نشان داده می شد را دنبال می کردیم و می بلعیدیم و مشتاق حضور او پس بازگشت بودیم ، نفس ها در سینه حبس بود و چشم دوخته به دهان استاد ، اما.....

آخر ترم چشممان سفید شد ... انچه داشتیم در حد چند خط توضیح اتاق تاریک بود ، تعدادی فیلم نفتالین خورده دیده بودیم  به اضافه مقادیر متنابهی بحث های فرعی خارج از کلاس که آمیخته به لودگی هم بود!!

به همین راحتی .... غرض این نیست که کسی زیر سوال برود ، مهارت استاد البته که جای تردید ندارد اما او یک عکاس است نه یک مدرس !

قرار نیست هر فوتبالیست محشری مربی قابلی هم باشد ! سر آلکس فرگوسن مربی  بی بدلیلی است بی انکه سابقه بازیگری اش چنگی به دل بزند !

لوتر ماتیوس ستاره دورانش بود اما مربی گری اش  ... !!! هر کچلی که قلندر نیست ، هست ؟!  اگر هرجا مرعوب اسم می شویم و اصل را می بازیم ، در امر  تعلیم  و آموزش باریک بینانه تر عمل کنیم !

+ نگارنده: شكوفه‌ی سيب | شنبه 27 بهمن1386 ساعت 2:3  |