سلام
امروز می خواستم مطلب دیگه ایی بنویسم اما ؛ رفتار من دوستی رو رنجوند و اون هم منو از نوشته هاش محروم کرد . من شاعر این شعر رو نمی شناسم ، شاید این کامل شعرش هم نباشه اما همش این تو ذهنمه در صدر "ذهنیات " امروز من
ای آفتاب تابان
از نور آفتاب بسی دلنوازتر
دست ظریف تو گلهای باغ را
زیور گرفته است
با واژه محبت
این خشکزار خاطره را
آباد می کنی
و
با سدی از سکوت
.....
با این سکوت سخت هراس انگیز
بیداد می کنی!